X
تبلیغات
نماشا
رایتل
 
وبلاگ شخصی احسان کرمی
من هرگز نمی نالم! قرنها نالیدن بس است... می خواهم فریاد بزنم اگر نتوانستم سکوت می کنم.....خاموش مردن بهتر از نالیدن است
یکشنبه 6 آذر‌ماه سال 1390 :: 02:19 ب.ظ


آن قـصـه شـنـیـدیـد کـه در بــاغ، یـکـی روزاز جــور تــبـر، زار بـــنــالــیــد ســپــیــدار
کـز من دگـر بـیخ و بـنی ماند و نه شـاخـیاز تــیـشــه هــیـزم شــکــن و اره نــجــار
این بـا کـه تـوان گـفـت کـه در عـین بـلندیدســت قــدرم کــرد بــنـاگــاه نـگـونـســار
گفتش تـبـر آهسته که جرم تو همین بـسکاین موسم حـاصل بـود و نیسـت تـرا بـار
تــا شــام نـیـفـتــاد صــدای تــبــر از گـوششد تـوده در آن بـاغ، سحـر هیمه بـسیار
دهقان چـو تـنور خود ازین هیمه بـرافروختبـگریست سـپـیدار و چـنین گفت دگر بـار
آوخ کـه شــدم هـیـزم و آتــشــگـر گـیـتــیانـدام مـرا سـوخـت چـنـیـن ز آتـش ادبـار
هـر شـاخـه ام افـتــاد در آخــر بــه تــنـوریزین جامه نه یک پود بجا ماند و نه یک تار
چون ریشه من کنده شد از باغ و بخشکیددر صـفـحـه ایـام، نـه گـل بـاد و نـه گـلـزار
از سـوخـتــن خـویـش هـمـی زارم و گـریـمآن را کـه بـسـوزند، چـو من گـریه کـند زار
کــو دولــت و فــیــروزی و آســایــش و آرامکـو دعــوی دیـروزی و آن پــایـه و مـقــدار
خـندید بـرو شـعـلـه کـه از دسـت کـه نالینـاچـیـزی تـو کـرد بـدیـنـگـونـه تـو را خـوار
آن شـاخ کـه سـر بـر کـشـد و مـیـوه نـیـاردفرجـام بـجـز سـوخـتـنش نیسـت سـزاوار
جـز دانـش و حـکـمـت نـبـود مـیـوه انـسـانای مـیـوه فـروش هـنـر، ایـن دکـه و بــازار
از گـفــتــه نـاکـرده بــیـهـوده چــه حــاصــلکردار نکو کن، که نه سـودیسـت ز گفتـار
آسـان گـذرد گـر شـب و روز و مه و سـالتروز عــمـل و مــزد، بــود کــار تــو دشــوار
از روز نـخـسـتـیـن اگـرت سـنـگ گـران بـوددور فـلکـت پـسـت نمیکـرد و سـبـکـسـار
امـروز، سـرافـرازی دی را هـنـری نـیـســتمـیبـاید از امـسـال سـخـن راند، نه از پـار
 
 
بالای صفحه
 
Free counter and web stats